دلنوشته

 

دوستان رضوی اگه دوست دارید دلنوشته هاتونو برام بنویسید حتی یک خط  برای یادگاری

 

 

دل نوشته هایی با امام علی بن موسی الرضا ( علیه السلام)

دوست دارم امام مهربون

سلام آقای مهربون

آقایی که شفا میدی برای دردای من دوا میدی

دلم پر می کشه به مشهدت یارضا(ع)

دلم میخواهد اون ضریح طلاتو ببوسم ..دست بکشم کمی آروم بشم آقای خوبم

دوست دارم یه کبوتر می شدم  اونوقت روی گنبد طلات میشستم هیج جای دیگم نمی رفتم

میشدم خادمت دوست دارم....

میون اون شلوغی گم بشم بین مردم تو صحنات این ورو اونور برم  اون وقت بیای دستم مو بگیری و منو با خودت ببری

خوشبه حال مشهدیا

کاشکی منم مشهدی بودم هر روز میومدم مهمونت میشدم کاشکی منم یه کبوتر بودم

راز جاودانگی قرآن در کلام امام رضا (ع)

ریان بن صلت» می گوید: محضر حضرت رضا (ع) رسیدم و عرض کردم: درباره قرآن چه می فرمایید؟ حضرت فرمودند: کلام خداوند است. از آن تجاوز نکنید و هدایت را در غیر آن نجویید که گمراه می شوید. (1)
همچنین حضرت در شأن قرآن می فرمایند: «قرآن ریسمان محکم الهی است؛ قرآن راه برتری است که انسانها را به سوی بهشت راهنمایی می کند و از آتش دوزخ می رهاند، گذشت زمان آن را فرسوده نمی کند و گفتار آدمیان آن را تباه نمی سازد. زیرا اختصاص به زمان خاصی ندارد و دلیل روشنی برای همه انسانهاست.

دلنوشته های تو


مولاي من! تو را امام غريب مي‌نامند، مي‌دانم بد ميزباني بودند و در مهمان‌نوازي وفا نكردند.
مولاي من! بعد از گذشت روزگار، حال تو ميزبان ما هستي؛ تو ميزبان گريه‌ها و نيازها؛ غم‌ها و دلتنگي‌هاي ما هستي.
تو كه غريبي را احساس كرده‌اي! حال غريبه‌ها به آستان كرم تو چشم دوخته‌اند و به دستان پر مهرت توسل كرده‌اند.
مولاي من! مي‌خواهم از زائراني بگويم كه جاده به جاده و شهر به شهر گذشته‌اند تا نفسي مهمان شوند و از مي عشق تو بنوشند.
مولاي من! مي‌خواهم از سنگفرش آستان مقدّست بگويم كه سجده‌گاه قدوم مهمانانت شده است؛ از كبوتران عاشقي كه گرداگرد حرم پاك تو مي‌چرخند و تو را طواف مي‌كنند؛ از نسيم بگويم كه بيرق گنبدت را بوسه‌اران مي‌كند و عطر دلرباي تو و اشك تمناي زائرانت را به اوج افلاك مي‌برد.
مولاي من! مي‌خواهم از آسمان بگويم كه هر روز نه، هر ساعت نه، هر لحظه و ثانيه از تو جان مي‌گيرد و در پيشگاه شكوه تو جان مي‌دهد.
اي آفتاب مهرباني! مي‌خواهم از خورشيد بگويم كه هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو چنگ مي‌زند و از ضريح تو نور مي‌گيرد.
اي حجت خدا! خوش به حال جاده كه از قدوم زائرانت بغض تنهايي خود را مي‌شكند و خاك پايشان را به سينه زخم‌آلود خود مي‌زند كه عمري است از طواف تو جا مانده است.
خوش به حال رواق‌ها، درها و ديوارهايي كه از نفس مهمانانت پَِر مي‌گيرند و به ضريح پاك تو مي‌رسند.خوش به حال مناره‌ها وكاشي‌ها!
حال در آستانه سالروز طلوع جاودانه تو اي شمس‌الشموس، از راه دور به ميعادگاه عاشقي تو چشم دوخته‌ايم تا از جام كرامتت جرعه‌اي بنوشيم.
ما را بي‌نصيب مگردان!

... همراه با کبوتران حرم

... همراه با کبوتران حرم 

خورشید، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمین اخترند.

کبوتران بال می زنند آسمانی را که چشم هایمان سال هاست به آن دوخته شده، صدای بال کبوتران در صدای سنج عزاداران می پیچد و خواب مسموم انگورهای پیچیده بر خوشه های حادثه آشفته می شود، خورشید، ذره ذره در عطش چشم هایش رسوب می کند...

امام رضا علیه السلام سجده کردن بر معبود را نزدیک ترین حالت بنده می داند و می فرمایند:

?نزدیک ترین حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و این همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزدیک شو. ?

هشتمین پیشوای شیعیان امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در مدینه دیده به جهان گشود.

بیشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون که یکی از مکارترین و زیرک ترین خلفای عباسی به شمار می آمد. پس از قتل برادرش امین و به دست گرفتن قدرت، مرو را مرکز حکومت خود قرار داد و با بهره گیری از هوش وزیر خود فضل بن سهل پایه های حکومت خود را مستحکم کرد.

انـگیزه هاى سیاسى  مانند: جذب ایرانیان، سرکوب نهضتها و قیامهاى علویان، مشروع جـلـوه دادن حـکومت خود، مامون را وادار کرد به امام پیشنهاد ولایت عهدی دهد ولی از این روى، امام رضـا (ع) از پـذیرش پیشنهاد مامون سر باز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهایت، ولایت عهدی را با قید شرایطی پذیرفت. پس از مراسم بیعت اجبارى، در حضور مردم و دیگران فرمود:

لـنـا عـلیکم حق برسول الله و لکم علینا به حق فاذا انتم ادیتم الینا ذلک وجب علینا الحق لکم. مـا اهـل بیت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داریم، شما نیز بر ما حقى داریـد وقتى که شما حق ما را به ما دادید، بر ما لازم است که حقوق شما را رعایت کنیم. (بحارالانوار جلد 146)
اگرچه این پیشنهاد رنگ تهدید و اجبار نیز گرفته بود. مسئله ولایت عهدی با تلاش های امام برای افشاگری همراه بود و شرط اصلی دخالت نکردن در عزل و نصب ها که همان شریک نبودن در حکومت جائر زمان برای حضرت محسوب می شد، نیز به همین منظور بود و امام بدین ترتیب توطئه های مأمون را یکی پس از دیگری خنثی می کرد و کار بدانجا رسید که عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترین خطر جدی برای بقای حکومت خود می دانست و وقتی دریافت عوام فریبی های او در اعلام ولیعهدی امام رضا (ع) نیز کارگشا نیست، چاره ای جز به شهادت رساندن امام(ع) برای خود ندید.


دلم برای مشهدت تنگ شده

دلم برای مشهدت تنگ شده 

آقا جون میدونی چن ساله من مشهدتتو ندیدم دلم تنگ شده آقا جون دوستت دارم

ادامه نوشته

تصاویر حرم امام رضا




ادامه نوشته

داستان


زندگانی حضرت امام رضا علیه السلام پر است از لحظاتی نورانی و شگفت انگیز که دل شیفتگان را می برد. از کتاب «دیوان خدا» نوشته نعیمه دوستدار که براساس منابع موثق تدوین یافته چند داستان برگزیده ایم که تقدیم عاشقان اهل بیت علیهم السلام می کنیم:

به ادامه مطلب رجوع کن...

ادامه نوشته

مطلع الشمس

در دو جلد رحلى تاریخ ارض اقدس و مشهد مقدس

در تاریخ و جغرافیاى مشروح بلاد و اماکن خراسان

نویسنده: محمد حسن خان مقدم معروف به صنیع الدوله و اعتماد السلطنه

با مقدمه و فهارس و اهتمام: تیمور برهان لیمودهى

ناشر: (یساولى) فرهنگسرا، تهران 1362، جمعا در 1441 صفحه

 

 

نویسنده این کتاب از رجال نامور و نواندیش قاجار در عصر ناصرى است.

نخستین چاپ آن در سالهاى 1301 تا 1303 هجرى قمرى ، هنگامى که نویسنده تصدى امور وزارت انطباعات و دارالترجمه شاهى را عهده دار بود، صورت پذیرفت.

جلد اول وضع جاده تهران به مشهد را از لحظه خروج کاروان ناصرالدین شاه از دارالخلافه تهران تا ورود به مشهد از راه دماوند و فیروزکوه و بسطام و بجنورد و قوچان، منزل به منزل وصف مى کند و اوضاع هر یک از شهرها و دیه ها را شرح مى دهد.

جلد دوم وصف دارالقدس مشهد، آقار و ابنیه و شرح اماکن متبرکه این شهر و اطراف آن، زندگى نامه بزرگان و مفاخر آن، بویژه شرح زندگانى امام على بن موسى الرضا علیه السلام و بارگاه پرجلال اوست و همچنین فهرست منظمى از کتابهاى آستان قدس رضوى را دربردارد.

جلد سوم شرح بازگشت ناصرالدین شاه به دارالخلافه تهران از طریق نیشابور و سبزوار و دامغان و سمنان و ورامین است که شرح کاملى از احوال و آثار بزرگان هر یک از این شهرها را نیز شامل مى شود.

کتاب عظیم و پرحجم مطلع الشمس در حقیقت دائرة المعارف بزرگى است که به لحاظ دارا بودن اطلاعات بسیار گسترده و متنوع در جغرافیا و تاریخ و فرهنگ و هنر در زمینه هاى گوناگون، از اهمیت و اعتبارى بى مانند برخوردار است.

گویا تصحیح و تحقیق جدیدى از این اثر برجسته و پر و پیمان، به کوشش جناب دکتر ستوده صورت پذیرفته که امید مى رود با عرضه آن بار دیگر این کتاب پرمحتوا در دسترس همگان قرار گیرد.

عیون اخبار الرضا


 
   
 

کتابی به زبان عربی، در سیره و شرح احوال و اخبار زندگی امام هشتم شیعیان، امام رضا علیه السلام و احادیثی که از آن حضرت روایت شده است. احادیث این کتاب، یا گفته های خود امام علیه السلام است، یا احادیثی است که از اجداد بزرگوار خود، روایت کرده اند.

نویسنده کتابمحمدبن علی بن بابویه، ابوجعفر معروف به شیخ صدوق، نویسنده این کتاب است که از بینانگذاران و ارکان فقه شیعه و در صف اول محدثین و علمای مذهب شیعه اثنی عشری می

باشد. این نویسنده در قرن چهارم هجری قمری زندگی می کرد. سفرهای طولانی در بلاد اسلامی داشت و ارتباط او با رجال و امرای سیاسی و حضورش در محافل آنها و محافل علمی، توفیقات بیشتری برای ترویج مذهب و فقه و اصول و کلام شیعه آورد و چون اسناد و آراء او صحیح و مورد قبول و تصدیق غالب فقها بود او به "صدوق" معروف شد. این بزرگمرد استاد بسیاری از علمای معروف بوده که از او روایت حدیث کرده اند، مشهورترین آنها شیخ مفید، ابن شاذان، غضائری و .... بودند که محضر درس شیخ صدوق را درک کردند. شیخ صدوق (ابن بابویه) تالیفات بسیار زیادی دارد که بعضی تعداد آن را در 300 عنوان نوشته اند. یکی از تالیفات او، همین کتاب «عیون اخبارالرضا» است که ایشان تالیف و به "صاحب بن عباد" وزیر آل بویه اهداء نمود و این وقتی بود که نویسنده محترم (شیخ صدوق) دو قصیده "صاحب بن عباد" از اشعارش در مدح حضرت رضا علیه السلام برای او فرستاد و او مشاهده کرد.

ساختار و تقسیم بندی کتاب
ابواب این کتاب در نسخه ها مختلف است. در بعضی نسخه ها 69 باب، در بعضی 73 باب و عده ای هم ابواب کتاب را 139 باب می دانند و بعضی هم 71 باب. در این کتاب، به موضوعاتی چون نص امامت حضرت رضا علیه السلام، صفات و نشانه های امام، مناظرات اجداد حضرت با مخالفان، مسئله ولایتعهدی آن حضرت، رد موضوع اخلاق حضرت، در موضوع معجرات حضرت، پرداخته است.

اهمیت کتاباین کتاب از جنبه های گوناگون اهمیت دارد، جایگاه ویژه ای در منابع روایی و مجموعه های حدیث شیعه دارد. یکی از جنبه هایی که می توان به آن اشاره کرد، پرداختن کتاب به عصمت انبیاست. می توان گفت که اگر روایات مربوط به عصمت انبیا از طریق این کتاب به دست ما نمی رسید چه بسا گفته های ائمه اطهار علیهم السلام، در این زمینه در پرده ابهام می ماند و پاسخ روشن حضرت رضا (ع) به شبهه های مامون (198- 218 ق) و فرقه های گوناگون درباره عصمت پیغمبران، بر ما روشن نبود و شناخته نمی شد.

چاپ و نشراین کتاب ارزشمند، برای اولین مرتبه در سال 1275 هـ ق، در تهران چاپ سنگی شد. بعد از آن بارها در نجف و قم، چاپ شده است. سال 1317 هـ ق، چاپ معروف حاج نجم الدوله، در تهران شد. چند بار هم این اثر به فارسی ترجمه شده که یکی از آنها کتاب «کشف النقاب» به قلم آقا نجفی اصفهانی متوفی 1333 ق است. این ترجمه سال 1297 هـ ق، در اصفهان چاپ شد. باید گفت که سید نعمت اله جزایری، شرحی بر این کتاب بنام «لوامع الانوار» نوشت.

مردم در حرم امام رضا


ادامه نوشته

عکس ضریح مهر امام رضا


            

        

ادامه نوشته

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

زادگاه
 امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

کنیه ها
ابوالحسن و ابوعلی

لقبها
رضا، صابر، زکی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملحدین، کفوالملک، کافی الخلق، رب السریر، و رئاب التدبیر

 

مشهورترین لقب
مشهورترین لقب آن حضرت ?رضا? است و در سبب این لقب گفته اند: ?او از آن روی رضا خوانده شد که در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودی پیامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنین گفته شده : از آن روی که همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روی او را رضا خوانده اند که مأمون به او خشنود شد.?

مادر امام
در روایتهای مختلفی که به ما رسیده است نامها و کینه ها و لقبهای ام البنین، نجمه، سکن، تکتم، خیزران، طاهره و شقرا، را برای مادر آن حضرت آورده اند.

زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنین وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهای (148 و 151 و 153ق) و در روزهای جمعه نوزدهم رمضان، نیمه همین ماه، جمعه دهم رجب و یازدهم ذی القعده نامیده اند.

         روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نیز به سالهای (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بیشتر بر آنند که ولادت آن حضرت در سال (148ق) یعنی همان سال وفات امام صادق علیه السلام بوده است، چنان که مفید، کلینی، کفعمی، شهید، طبرسی، صدوق، ابن زهره، مسعودی، ابوالفداء، ابن اثیر، ابن حجر، ابن جوزی و کسانی دیگر این نظر را برگزیده اند.
در باره تاریخ وفات آن حضرت نیز عقیده اکثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر این روایت، عمر آن حضرت 55 سال می شود که 25 سال آن را در کنار پدر خویش سپری کرده و 20 سال دیگر امامت شیعیان را بر عهده داشته است.
این 20سال مصادف است با دوره پایانی خلافت هارون عباسی، پس از آن سه سال دوران خلافت امین، و سپس ادامه جنگ و جدایی میان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره ای از خلافت مأمون.

فرزندان

گرچه که نام پنج پسر و یک دختر برای ایشان ذکر کرده اند، اما چنان که علامه مجلسی می گوید: حداکثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسیسه مامون و با  سم او به شهادت رسید و پیکر مطهر او را در طوس در قبله قبه هارونی سرای حمید بن قحطبه طایی به خاک سپردند و امروز مرقد او مزار آشنای شیفتگان است.

آبى آرام

آبى آرام

 

                اى كـه تـو ضـامـن آهـوى بـيابانستـو بـراى عـطـشـم، بـارش بارانستى
بـه تـن مـرده من، روح و دل و جانستى آه، اى آبـى آرام! دلـم سـوخـتـه است

زخـم دل را تـو فـقط چاره و درمانستى مـن غـريـب آمده ام، مثل شما، اى مولا
!
تـو انـيـس دل غـمـگـيـن غريبانستى بـاز آهـوى دلـم زار و اسـير غمهاست

ضـامـنـم بـاش كـه تو حامى انسانستى تو به گرداب غم و دلهره و ترس و عذاب

مـنـجـى و مـأمـن دلـهاى پريشانستى سـاكـنـان حـرمت غرق سعادت هستند

بـركـت و روشـنـى اهـل خراسانستى دل اسـيـر غـم و دارم ز تـو اميد نجات

اى كـه تـو ضـامـن آهـوى بـيابانس

فاطمه ناظرى        


آهوى از بند رسته

آهوى از بند رسته

بـى تواسيرم،اسيرم، گـريان و در هم شكسته!        

دركوچه زردپاييز رنگ برگ بى روح و خسته

بى توچه سخت است پرواز،پرواز تاعمق باران!  

انـگارزخمى است بالم، زخمى كه خونش نبسته

من غـربت يك تغـزل بـر شاخـه هاى نسيمم           

اميد يك صبح آبى، از لحـظه هـايم گســسته

عاشق ترين شعر خود را دادم به چـشمان آهو       

ياد نگاه قشــنگـت: آهـوى از بند رســته!

هـر چنـد باران نيامــد، از آسـمان صدايت              

گفتم برايت بگويم: اى عـشـق! قلـبم شكسته!

مريم روحبخش

........................................................................................................................

ماندگارترين ياد
چنان آبشار فضايل تو رفيع است
كه هر چه سر به فراتر فراز آورم
ديدگانم در نظاره ارتفاع تو
باز مى ماند!
تو برترينى ، بلندترينى
تو ماندگارترين ياد روزگارانى
تو سايه سار نخل محبت
تو چشمه زار تمامى خوبى
تو را چه واژه اى درخور است و بايسته؟
كلام در ستايش تو عقيم است
و نيز كتابى كه بخواهد از تو بگويد، سترون!
تو سبزى ، تو سروى
صنوبرى ، شمشادى
تو اصل و مايه نورى
تو آن خورشيدى
كه آسمان از تو نور به وام مى گيرد
و زمين را تو خلعت فروغ مى بخشى
اى آفتاب!
اين راز را چه كسى مى داند؟
ج. قلم آرا


ادامه نوشته

آرزو های من

آرزوهاى من
كـاش مـن يـك بـچـه آهـو مى شدم
مـى دويـدم روز و شـب در دشت ها
توى كوه و دشت و صحرا، روز و شب
مـى دويـدم، تـا كـه مـى ديدم تو را
كـاش روزى مـى نـشـستـى پيش من
مـى كـشـيدى دست خود را بـر سرم
شـاد مـى كـردى مـرا بـا خـنده ات
دوسـت بـودى بـا من و با خـواهرم
چـون كـه روزى مادرم مى گـفت: تو
دوسـت بـا يـك بـچه آهـو بوده اى
خـوش بـه حـال بچـه آهـويى كه تو
تـوى صـحـرا ضـامـن او بوده اى
پـس بـيـا! مـن بـچه آهـو مى شوم
بـچـه آهـويـى كـه تنها مانده است
بـچـه آهـويـى كـه تـنها و غـريب
در مـيـان دشت و صحرا مانده است
روز و شـب در انـتـظارم، پـس بيـا
دوسـت شـو بـا من، مرا هم ناز كن
بـنـد غـم را از دو پـاى كـوچـكم
بـا دو دسـت مـهـربـانـت باز كن

افسانه شعبان نژاد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رؤياى آسمانى
شبى تنها
ميان اين همه رؤيا
تو را ديدم...
تو را با قامتى زيبا
ميان دشتى از گلها
كنارت بحر آبى رنگ
و دستانت پر از گلبوته هاى نور
پر از گلبرگ ياس و سوسن و مريم
و من سر تا به پا حيرت
دلم سنگين از اين غمها
از اين دنيا
كه ناگه
آهويى رعنا
در آغوش تو شد آرام
صدايى از دل دريا
چنين مى خواند:
به قربان پناه گرمت اى مولا!
تمام صورتم را اشك ها پر كرده بود، آرى
چنين رؤيا مرا واداشت
كه بنويسم:
به قربان پناه گرم تو آقا!

مليحه طاهرى عمرانى

ادامه نوشته

زائر هميشه

زائر هميشه
ايـن جتا ز شمع وسوسه بيگانه مى شوم
گـرد ضـريـح پاك تو پروانه مى شوم
ايـن جا به جام بوسه شراب ضريح را
تـا انـتـهـاى ذائـقـه پيمانه مى شوم
ديـوانـه را بـگو طلب عقل تا به چند؟
مـن مـى رسم كنار تو ديوانه مى شوم
اى كـاش تـا كـبوتر صحن توام كنند
چـون زائـر هميشه اين خانه مى شوم
گو جان فداى نام تو سازم رضا! كه من
مـى سازم اين حقيقت و افسانه مى شوم

عليرضا سپاهى


طواف گنبد
هر شب در خيال خويش
ضريحت را
با آب ديدگانم غبارروبى مى كنم
و با نسيم
كبوتران ضريحت را
در ديدگانم
مجسم مى كنم
و بر گنبد طلايى ضريح تو
طواف مى گذارم
چشم هايم شيدا
براى يك لحظه
يك ثانيه
حضور صميمى ات را
در ضريح ترسيم مى كند
و من
بى قرار مثل يك قطره حباب
رنگين ترين رؤيا و مجنون ترين مجنون
مى گردم
و از خطوط سبز تخيل
بر وادى عشق تو گام مى نهم
و در سفر به نزد تو
يا غريب الغربا!
حكايت هاى خسته جانم را بازگو مى كنم
و كبوتر ذهنم را
از حرم تنگناى خويش
بر وادى عشق تو رهسپار مى گردانم

ادامه نوشته

شعر نگاه آهو



گلدسته ات

كهكشانى است
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:
كاشى هاى ايوانت
و اين سؤال هميشه
كه چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى كوچك خلاصه كرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند...
آرش شفاعى
.........................................................................................................................................


نگاه آهو
آهو از كجا فهميد
بايد از تو يارى خواست؟
از پناه تو بايد
سايه اى بهارى خواست؟
آهو از كجا فهميد
با تو مى شود آرام؟
با نگاه تو آهو
پيش پاى تو شد رام
تو به مهربان بودن
شهره در زمين بودى
مهربان فراوان بود
مهربان ترين بودى
مى دهى نجات از مرگ
آهوى فرارى را
مى كنى جدا از او
ترس و بيقرارى را

قاسم رفيعا

ادامه نوشته

یا ضامن آهو


یا ضامن آهو!

در بند هواييم، يا ضامن آهو!
در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!
بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم
بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!
عريانی پاييز، خاموشی پرهيز
بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جويای وفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام
با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!
پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ
جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!
ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم
در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!
بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم
امواج صداييم، يا ضامن آهو!
صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم
در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!
چندی است به تشويش، با چيستی خويش
در چون و چراييم، يا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فرياد رساييم، يا ضامن آهو!
مجبور مخيّر، ابداع مکرر
تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!
افتاده به عصيان، تن داده به کفران
آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!
حيران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد
دريای بکاييم، يا ضامن آهو!
تو گنج نهانی، ما رنج عناييم
بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!
با رنج پياپی، در معرکه‌ی ری
بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!
نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود
زندانی ناييم، يا ضامن آهو!
در غربت يمگان، در محبس شروان
زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!
رانده ز نيستان، مانده ز ميستان
تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!
سودای ضرر ما، کالای هدر ما
اوقات هباييم، يا ضامن آهو!
دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماييم، يا ضامن آهو!
روزی بطلب تا، يک شب به تمنا
نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!
در صحن و سرايت، ايوان طلايت
بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!
با ما کرم تو، ما در حرم تو
ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!
چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم
اصرار گداييم، يا ضامن آهو!
در حسرت کويت، با حيرت رويت
آيينه‌لقاييم، يا ضامن آهو!
مشتاق زيارت، تا جبهه‌ی طاعت
بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!
گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد
در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!
آيا بپذيری، ما را بپذيری؟
در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!
مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر
تسليم شماييم، يا ضامن آهو!
فريادرسی تو، عيسی‌نفسی تو
محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!
هر چند گنه‌کار، هر قدر سيه‌کار
بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!
ما بنده‌ی درگاه، در پيش تو، اما
در عشق خداييم، يا ضامن آهو!
در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!
ای چشمه‌ی خورشيد، مهر تو درخشيد
در عين بقاييم، يا ضامن آهو!
ما همسفر شوق، فريادگرشوق
آوای دراييم، يا ضامن آهو!
همخانه‌ی شبگير، همسايه تأثير
پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!
همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد
در شور و نواييم، يا ضامن آهو!
هم‌صحبت صبحيم، هم‌سوی نسيميم
هم‌دوش صباييم، يا ضامن آهو!
ما خاک ره تو، در بارگه تو
گويای ثناييم، يا ضامن آهو!
سوگند الستيم، پيمان نشکستيم
در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!
يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو
ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!
هم مسکنت ما، هر مرحمت تو
مسکين غناييم، يا ضامن آهو!
از فقر سروديم، يا فخر نموديم
فخر فقراييم، يا ضامن آهو!
نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو
جويای هداييم، يا ضامن آهو!
هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم اين
ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!
از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم
فرزند نياييم، يا ضامن آهو!
چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم
شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!
ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم
تشريک‌زداييم، يا ضامن آهو!
منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور
با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!
تو راه مجسّم، گر راه به عالم
جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!
تا صور قيامت، با شور ندامت
شايان جزاييم، يا ضامن آهو!
همراهی استاد آگاهی‌مان داد
کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!
اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است
در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!
زين نظم بدايع، وين اختر طالع
اقبال‌هماييم، يا ضامن آهو!
سهِيل محمودی


ادامه نوشته

چهل حدیث و روایت از امام رضا

1- قال الامام علىّ بن موسى الرّضا (علیه السلام) :
مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.([1])
حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمود: هر مؤمنى كه قبر امام حسین علیه السلام را كنار شطّ فرات )در كربلا( زیارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را بر فراز عرش زیارت كرده باشد.

 

2- كَتَبَ (علیه السلام): أبْلِغْ شیعَتى: إنَّ زِیارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ألْفَ حَجَّه، فَقُلْتُ لاِبى جَعْفَر (علیه السلام): ألْفُ حَجَّه؟!
قالَ: إى وَاللهُ، وَ ألْفُ ألْفِ حَجَّه، لِمَنْ زارَهُ عارِفاً بِحَقِّهِ.([2])
حضرت به یكى از دوستانش نوشت: به دیگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زیارت ـ قبر ـ من معادل است با یك هزار حجّ.
راوى گوید: به امام جواد (علیه السلام) عرض كردم: هزار حجّ براى ثواب زیارت پدرت مى باشد؟!
فرمود: بلى، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زیارت نماید، هزار هزار ـ یعنى یك میلیون ـ حجّ ثواب زیارتش مى باشد.

 

3- قالَ (علیه السلام): أوَّلُ ما یُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَیْهِ، الصَّلاهُ فَإنْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاهُ صَحَّ ماسِواها، وَ إنْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.([3])
فرمود: اوّلین عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گیرد نماز است، چنانچه صحیح و مقبول واقع شود، بقیه اعمال و عبادات نیز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

 

4- قالَ (علیه السلام): لِلصَّلاهِ أرْبَعَهُ آلاف باب.([4])
فرمود: نماز داراى چهار هزار در (جزء و شرط) مى باشد.

 

5- قالَ (علیه السلام): الصَّلاهُ قُرْبانُ كُلِّ تَقىّ.([5])
فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهیزكارى را - به خداوند متعال - نزدیك كننده است.

 

ادامه نوشته

چهل حديث ناب از امام رضا (ع)

1- قال الامام علىّ بن موسى الرّضا (علیه السلام) :
مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.([1])
حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمود: هر مؤمنى كه قبر امام حسین علیه السلام را كنار شطّ فرات )در كربلا( زیارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را بر فراز عرش زیارت كرده باشد.

 

2- كَتَبَ (علیه السلام): أبْلِغْ شیعَتى: إنَّ زِیارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ألْفَ حَجَّه، فَقُلْتُ لاِبى جَعْفَر (علیه السلام): ألْفُ حَجَّه؟!
قالَ: إى وَاللهُ، وَ ألْفُ ألْفِ حَجَّه، لِمَنْ زارَهُ عارِفاً بِحَقِّهِ.([2])
حضرت به یكى از دوستانش نوشت: به دیگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زیارت ـ قبر ـ من معادل است با یك هزار حجّ.
راوى گوید: به امام جواد (علیه السلام) عرض كردم: هزار حجّ براى ثواب زیارت پدرت مى باشد؟!
فرمود: بلى، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زیارت نماید، هزار هزار ـ یعنى یك میلیون ـ حجّ ثواب زیارتش مى باشد.

 

3- قالَ (علیه السلام): أوَّلُ ما یُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَیْهِ، الصَّلاهُ فَإنْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاهُ صَحَّ ماسِواها، وَ إنْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.([3])
فرمود: اوّلین عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گیرد نماز است، چنانچه صحیح و مقبول واقع شود، بقیه اعمال و عبادات نیز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

 

4- قالَ (علیه السلام): لِلصَّلاهِ أرْبَعَهُ آلاف باب.([4])
فرمود: نماز داراى چهار هزار در (جزء و شرط) مى باشد.

 

5- قالَ (علیه السلام): الصَّلاهُ قُرْبانُ كُلِّ تَقىّ.([5])
فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهیزكارى را - به خداوند متعال - نزدیك كننده است.

 

6- قالَ (علیه السلام): یُؤْخَذُ الْغُلامُ بِالصَّلاهِ وَ هُوَ ابْنُ سَبْعِ سِنینَ.([6])
فرمود: پسران باید در سنین هفت سالگى به نماز وادار شوند.

 

7- قالَ (علیه السلام): فَرَضَ اللهُ عَلَى النِّساءِ فِى الْوُضُوءِ أنْ تَبْدَءَ الْمَرْئَهُ بِباطِنِ ذِراعِها وَ الرَّجُلُ بِظاهِرِ الذِّراعِ.([7])
فرمود: خداوند در وضو بر زنان لازم دانسته است كه از جلوى آرنج دست، آب بریزند و مردان از پشت آرنج. (این عمل از نظر فتواى مراجع تقلید مستحبّ مى باشد).

 

ادامه نوشته

صحن های حرم مطهر امام رضا (ع)

صحن های حرم مطهر امام رضا (ع)

 

 

 

*       صحن آزادي

*       صحن انقلاب « عتيق »

*       سقاخانه « حوض اسماعيل طلايي »

*       نقاره خانه

 

 

                                  صحن امام خمینی (ره)                                        

صحن امام خمینی (ره)
 

 

 

اين صحن در سمت حرم مطهر و مقابل خيابان امام رضا ع واقع است و بيش از 8300 متر مربع وسعت دارد آرامگاه شيخ بهايي بين اين صحن و صحن آزادي قرار دارد

 
 

                                  صحن آزادی                                        

اين صحن كه مشرق حرم مطهر واقع شده است از بناهاي زمان فتحعلي شاه قاجار مي باشد. طول آن 85 و عرض آن 54 متر است . اين صحن داراي چهار ايواناست . مشهورترين آتها ايوان طلاست كه متصل به حرم مي باشد. و در زمان ناصر الدين شاه قاجار طلاكوب شده است.

  

                                  صحن انقلاب                                        

صحن انقلاب

 
يكي از زيباترين و با شكوه ترين اماكن متعلق به آستان قدس رضوي صحن انقلاب است . در اين صحن چهار ايوان وجود دارد به نامهاي « ايوان عباسي » «ايوان طلا » ايوان نقاره خانه كه ساختمان نقاره خانه بر روي آن ساخته
شده است و ايوان ساعت كه ساعت بزرگي بر آن قرار دارد . اين ايوانها از بهترين نوع مصالح هنر معماري اسلامي ساخته شده است و اين كه بيش از چند قرن از ساختمان آن مي گذرد همچنان استوار و پابرجاست.
در اين صحن پنجره بزرگي كه از فولاد و برنز ساخته شده است قراردارد ،‌و از اين پنجره حرم مطهر ديده مي شود . اين صحن به شكل مستطيل،‌به طول 5/104و عرض 5/64متر است .
ساختمان ايوان طلاي اين صحن دستور « اميرعليشيرنوايي » وزير آبادگر « سلطان حسين بايقرا» در نيمه دوم سده نهم هجري بنا شده است ،‌ساختمان ايوان عباسي (شمالي )‌ نيز در زمان شاه عباس صفوي به سال 1021
ه. ق ايجاد شده است .

 

                                  صحن سقاخانه                                        

صحن سقاخانه

در وسط صحن انقلاب ،‌سقاخانه ايست با كتيبه طلا از دوران سلطنت نادر شاه افشار . به همين سبب آن را سقاخانه نادري نيز مي گويند . سنگاب مرمر مسدس آن را به دستور نادرشاه از شهر هرات افغانستان آورده اند .

آجرهاي طلايي كه با آنها كتيبه سقاخانه نوشته شده است ،‌ساخته اسماعيل نامي است كه سقاخانه اكنون به نام اين هنرمند گمنام شهرت يافته است . اين سقاخانه درسال 1347ه. ق تجديد بنا شده است .

 

                                  صحن نقارخانه                                        

صحن نقارخانه

 

در شبانه روز دو نوبت يكي نزديك طلوع و ديگري نزديك غروب آفتاب در روي سر در شرقي صحن انقلاب (عتيق ) در محل مخصوصي بهنام نقاره خانه كه براي اين كار ساخته شده است ،‌نقاره نواخته مي شود.
براي انجام اين كار 11 نفر به نوبت انجام وظيفه مي كنند كه به آنها « عمله شكوه » مي گويند . نواختن نقاره كه به جهت آگاهي از نزديك شدن پايان وقت نماز است به وسيل « طبل »‌و« كرنا » انجام مي شود و در طول سال جز دو ماه محرم و صفر و ساير ايام سوگواري همه روز نقاره نواخته مي شود . طبلها ذكري ندارند و فقط به عنوان «كوس شادمانه » و همنواز از شروع تا خاتمه باكرناها نواخته مي شوند . در صورتي كه كرناها ذكري دارند كه در سه دست يا سه نوبت با دميدن به صدا در مي آيند و ذكر آنها كه سينه به سينه نقل شده است چنين مي باشد :‌
دست اول :‌ « سرنواز » كرنا را به طرف گنبد حضرت به عنوان سلام مي گيرد و چنين مي دمد « سلطان دين و عقبي علي بن موسي الرضا » پس نوازان كه تعداد آنها چهارنفر مي باشد جواب مي دهند « امام رضا » سرنواز مجددا با سر كرنا به طرف گنبد حضرت اشاره مي كند و چنين مي نوازد « امام رضا » پس نوازان جواب دست دوم :‌كرناي سرنواز ذكر مي كند « مولي ، ‌مولي ، ‌مولي علي بن موسي الرضا » پس نوازان جواب مي دهند « رضا جان » . سرنواز سر كرنا را به طرف گنبد حضرت مي گيرد و ذكر مي كند « يا امام غريب يا امام رضا » دست سوم :‌كرناي سرنواز ذكر مي كند » دوران دوران امام رضاست ) در اين موقع طبلها به عنوان شادي طبلهاي خود را به صدا در مي آورند ،‌اين طبل به « كوس شادمانه » معروف است . مجددا سرنواز كرنا مي كند « دوران دوران امام رضاست دادرس بيچارگان ». پس نوازان پاسخ مي دهند « اي داد رس درماندگان » موقعي كه پس نوازان مي خواهند كرناي خود را برزمين بگذارند سرنواز مي گويد : « فرياد رس» اين صحن كه در مشرق حرم مطهر واقع شده از بناهاي زمان « فتحعلي شاه » قاجار مي باشد . طول آن 85 و عرض آن 54متر است . اين صحن داراي چهارايوان است . مشهورترين آنها ايوان طلاست كه متصل به حرم مي باشد ،‌و در زمان « ناصرالدين شاه قاجار» طلاكاري شده است .

  دل نوشته هایی در ولایت امام رضا (علیه السلام)

سلام بر سيد گل‏ها

اى مولاى هشتم! تو نويد رويش باران از سقف بهارانى. تو مايه طراوت گل‏هاى ايمانى. تو بركت جاى جاى ايرانى. خورشيد با بوسه بر بارگاهت، روز را آغاز مى‏كند و گرما را به وام مى‏گيرد. صداى تو در رگ‏هاى زندگانى جارى است.
اى هشتمين گل بوستان محمدى! اى منتهاى خواهش دل‏ها! اى آفتاب روشن قبله‏گاه ما! اى نور مطلق امروز و فردا! اى سبزه‏زار سرزندگى و صفا! اى پناه‏گاه آهوان رميده دل‏هاى ما! تو روح باغستان زندگانى هستى. تو مبشر اميدى. تو ناخداى كشتى هدايتى.
سلام بر تو و بر هر انسان شايسته‏اى كه شور و شعورش، او را به پشت پنجره فولاد و ضريح آفتاب مى‏كشاند؛ پنجره‏اى كه از عشق لطيف‏تر، از گلبرگ زيباتر و از همه دنيا بزرگ‏تر است. سلام بر تو اى هميشه سبز! اى سيد گل‏ها! يا على بن موسى‏الرضا عليه‏السلام .

حج فقرا

اغنيا مكه روند و فقرا سوى تو آيند ***جان به قربان تو جانا كه تو حج فقرايى
اى قافله‏سالار اهالى معرفت! اى قبله حاجات دل‏هاى به شوق نشسته! تو زائرانت را به استطاعت مال نمى‏طلبى؛ حاجيان حرم تو، با معيار عشق و توفيق و طلبْ مستطيع مى‏شوند. زائران تو ابتدا خود را در ميقات اشتياق تطهير مى‏كنند و سپس با سينه‏اى سرشار از لقاى يار، رخت سفر مى‏پوشند و پا به راه وصال مى‏نهند. در ملكوت آستان تو ملايك طواف مى‏كنند. آنجا دل‏هاى تبرك گرفته از روشنى، نه هفت بار، كه هفتاد بار بين ضريح منورت تا روح مطهرت سعى مى‏كنند و سپس در عرفات عشق تو نماز زيارت مى‏خوانند. زائران تو رو به پنجره فولاد دخيل مى‏بندند، از ضريح آيينه صفا مى‏جويند و زمزم حاجاتشان را در سقاخانه اسماعيل مى‏نوشند.
اى واسطه فيض خدا و اى حج باصفاى بينوايان! دل‏هايمان را از زلال حقيقت سرشار كن و از چشمه‏سار معرفتْ جرعه بنوشان تا در تنگناى جهالت جهان گرفتار نياييم.
به عنايت نظرى كن كه من دلشده را ***نرود بى‏مدد لطف تو كارى از پيش

تبارنامه

هشتمين مهر سپهر سرورى و دهمين خورشيد معنوى، حضرت ابوالحسن على بن موسى‏الرضا عليه‏السلام ، بنا بر مشهورترين نقل‏هاى تاريخى، در يازدهم ذى‏قعده 148 ه. ق در شهر مدينه ديده به گيتى گشود. مادر بزرگوار آن امام، بانويى بافضيلت به نام «تُكْتَمْ» يا «نجمه» بود كه پس از تولد حضرت، از سوى امام كاظم عليه‏السلام «طاهره» نام گرفت.
نام مبارك آن حضرت، على است و كنيه ايشان، ابوالحسن و چون حضرت على عليه‏السلام نيز ابوالحسن خوانده مى‏شود، حضرت رضا عليه‏السلام به ابوالحسن‏ثانى معروف شده است. مشهورترين لقب امام هشتم عليه‏السلام ، رضاست و ديگر القاب آن امام همام عبارتند از: صابر، فاضل، رضى، وفى، صديق، زكى، سراج‏الله، نورالهُدى و قرةُ عين‏المؤمنين.
امام رضا عليه‏السلام مدت 35 سال امامت پدر بزرگوار خود را درك كرد و از محضر نورانى حضرتش بهره‏مند شد. على بن موسى‏الرضا عليه‏السلام بيست سال عهده‏دار امامت امت اسلام بود كه از آن ميان، هفده سال در مدينه و سه سال آخر در خراسان گذشت. امام رضا عليه‏السلام در آخر صفر سال 203 ه. ق و در 55 سالگى به دست طاغوت عباسى، مأمون به شهادت رسيد.

رضا به رضاى حق

هشتمين شكوفه خلقت را با لقب مبارك رضا مى‏شناسند. در كتاب‏هاى تاريخى درباره علت اين نام‏گذارى سخنان متفاوتى ارائه شده است. برخى چون محمد بن‏جَرير طبرى، نويسنده كتاب مشهور تاريخ طبرى گمان كرده‏اند چون امام هشتم به ولايت‏عهدى مأمون رضا داد، او ايشان را به اين لقب ناميد. اما شواهد تاريخى بسيارى، انتساب اين نام را قبل از ولايت‏عهدى ايشان دانسته‏اند، چنان‏كه سليمان‏بن‏ابى‏حَفص مى‏گويد: موسى‏بن‏جعفر عليه‏السلام فرزندش را به نام رضا مى‏خوانْد و سفارش مى‏فرمود كه شما نيز او را به اين نام بخوانيد. امام جواد عليه‏السلام نيز فرموده است: «خداوند، پدرم را رضا ناميد؛ زيرا خدايش در آسمان از او راضى و ائمه در زمين از او خشنود بودند.» برخى عالمان ديگر گفته‏اند: «آن حضرت به رضاى پروردگار راضى بود و اين خصلت ارزشمند را كه مقامى بالاتر از مقام صبر است، به طور كامل داشت».

قبله هفتم

عجب علمى است علم هيئت عشق *** كه چرخ هشتمش، هفتم زمين است
برخى از اهالى شهود و عارفان نكته‏سنج، اين بيت حافظ را اشاره‏اى زيبا و لطيف به وجود مبارك حضرت رضا عليه‏السلام دانسته‏اند. در تفسير اينان، مقصود از چرخ هشتم، امام هشتم است كه حجت راستين خدا و واسطه فيض او بر مردمان است. هفتم زمين نيز به مشهد امام رضا عليه‏السلام تفسير شده است كه برخى آن را قبله هفتم گفته‏اند. شاعرى خوش‏ذوق گفته است:
از گردش آفاق و نفاق انجم *** سررشته كار خويش را كردم گم
وقت است اگر دست مرا مى‏گيرى اى قبله هفتم، اى امام هشتم
سالكان اهل راز معتقدند كه جان و روح ما هفت قبله دارد: اول، مكه معظمه؛ دوم، مدينه منوره؛ سوم، نجف اشرف؛ چهارم، كربلاى معلى؛ پنجم، كاظمين؛ ششم، سامرا و هفتم، مشهد امام رضا عليه‏السلام . ديگر ابيات اين غزل نيز با اين تفسير هم‏داستان است:
خم زلف تو دام كفر و دين است ***ز كارستان او يك شمّه اين است
جمالت معجز حُسن است ليكن *** حديث غمزه‏ات سحر مبين است
ز چشم شوخ تو جان كى توان برد *** كه دايم با كمان اندر كمين است